Friday, June 10, 2011

كاريكاتوري از صد سال پيش زمان مشروطه علیه آخوندهای ارتجاع

اين كاريكاتورها از فكاهي نامه "ملا نصرالدين" است و تقابل مشروعه (نگاه بسته به دین) و مشروطه را مي نماياند: همانطور كه مي بينيم، مار و عقربهاي عمامه به سر (نمادی از روحانیت ارتجاع) به جان فرشته مشروطه افتاده اند.کاریکاتور "تبریز مجاهدلری" (مجاهدین تبریز)

Saturday, June 4, 2011

در نقد پیشنهاد اخراج مجاهدین از بالاترین :اعلام خطــر برای براندازهای رژیم اسلامی

این متن متعلق به حدود یک سال گذشته ی من مربوط به مصاحبه 2569/4/21 زهرا رهنورد همسر موسوی با سایت کلمه است که تجانسی با پیشنهاد بسیار زشت برخی اعضای بالاترین برای حذف کاربران مجاهد از سایت دارند

--------------------------------------------------------------------------------------

به نام خدای ایران
درود بر شما
در مصاحبه روز دوشنبه 2569/4/21 زهرا رهنورد همسر موسوی با سایت کلمه که در فیس بوک ایشان نیز منتشر شده
http://www.kaleme.com/1389/04/21/klm-25372

http://www.facebook.com/note.php?note_id=419887332611&id=79757303129


در پاسخ به سوال


اظهارنظر برخی ها درباره جنبش، تقسیم بندی خودی و غیر خودی را در ذهن تداعی میکند.اما در صحبت هایی که با شما داشته ام بارها گفته اید در جنبش سبز خودی و غیر خودی نداریم. اما سئوال من این است که آیا شما در این جنبش خط قرمزی هم دارید؟ چه کسانی از نظر شما نمی توانند جزو جنبش سبز محسوب شوند؟

رهنورد: منافقین (سازمان مجاهدین خلق) عملا نمی توانند و جزو جنبش سبز نیستند. این گروه مرده سیاسی که حکومت در صدد زنده کردن آنها برآمد، اکنون ادعاهای خنده داری مطرح میکند



مجاهدین را از جنبش سبز جدا کردند...
من مجاهد نیستم و انتقادهای زیادی هم از این گروه دارم ولی وقتی این خبر را خواندم یاد جمله ی معروف مارتن نایمولر افتادم که میگوید:


وقتی که نازی ها آمدند کمونیست ها را بگیرند،

من اعتراض نکردم، به خود گفتم ، من کمونیست نیستم.

وقتی آمدند سندیکالیست ها را بازداشت کردند،

من اعتراض نکردم ،بخود گفتم ،من سندیکا لیست نیستم.

وقتی که آمدند یهودیان را بازداشت کردند،

من اعتراض نکردم ،و بخود گفتم ، من یهودی نیستم.

وقتی که آمدند، کاتولیک ها را بازداشت کردند ،

من اعتراض نکردم و بخود گفتم ، من کاتولیک نیستم.

بعدأ آمدند مرا بازداشت کردند،

امٌا دیگر کسی باقی نمانده بود ،که به بازداشت من اعتراض بکند.



حال داستان رهبران حزب سبز الله ی هم همین است اول با مجاهدین این کارا میخواهند بکنند که شما از جنبش نیستید چند ماه بعد کمونیستها و بعد طرفداران پادشاهی و.... و درآخر کلا مخالفین و براندازهای رژیم را از جنبش و انقلاب سبز ملی کنار بننند...
هوشیار باشید و آگاه....طرفداران جمهوری اسلامی 2 یا جمهوری اسلامی سبز تفاوتی با حاکمان فعلی رژیم نداشته و اکثریت این افراد چند سال پیش از این ؛ در سمت های بالای رژیم بوده اند و اگر میخواستند کار اساسی برای آزادی و رفاه ملت ایرن انجام دهند میتوانستند انجام دهند:
خاتمی (8 سال ریس جمهور)
موسوی(8 سال نخست وزیر)
کروبی (2 دوره ریس مجلس )
ابراهیم نبوی(4سال مدیر دفتر سیاسی وزارت )
اکبر گنجی(هسته تشکیل دهنده سپاه در 19 سالگی!!! تا قضیه دوم خرداد 1376بر سر کار بوده )
سعید حجاریان ( بنیان گذار اصلی وزارت اطلاعات)
سازگارا(هسته و نفر اول تشکیل دهنده ی سپاه و ریس صنایع سنگین )
رسما جانی (بدون شرح!)
و بقیه فرصت طلبان...


مشخص نیست اگر حکومت به دست این افراد بیفتد عاقبت ملت چیست؟؟همان طور که میدانید هنوز قدرتی بدست نگرفته چه دروغها و محدودیتها را امثال کدیور(هم غزه ..) و مهاجرانی(کسی که رای نداده سبز نیست) و اکبر گنجی (دیکتاتوی پرچم)و... به خورد ملت میدهند.

جمهوری اسلامی با هر جناح و دسته نابود باید گردد.
به امید ایرانی آزاد و آباد با حکومت سکولار و دمکرات

آریا پارسی 2569/4/22





http://www.facebook.com/note.php?created&&suggest&note_id=470254877575


شرم آورن ترین عکس از فقر در ایران

Wednesday, May 4, 2011

محکومیت 12 سال حبس بعلت احترام و بوسه به پرچم شیر و خورشید برای ابوالفضل عابدینی

محکومیت 12 سال حبس بعلت احترام و بوسه به پرچم شیر و خورشید برای ابوالفضل عابدینی

 

Thursday, April 28, 2011

چرا پشت سر مسافر آب بر زمین می ریزند؟

هرمزان در سمت فرمانداري خوزستان انجام وظيفه مي‌كرد. هرمزان كه يكي از فرمانداران جنگ قادسيّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر در نتيجه خيانت يك نفر با وضعی نااميد كننده روبرو شد، نخست در قلعه‌اي پناه گرفت و به ابوموسي اشعري، فرمانده عربها آگاهي داد كه هر گاه او را امان دهد، خود را تسليم وي خواهد كرد. ابوموسي اشعري نيز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ويرا به مدينه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خليفه درباره او تصميم بگيرد. با اين وجود، ابوموسي اشعري دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسير شده بودند، گردن بزنند.

(البلاذري، فتوح البُلدان، به تصحيح دكتر صلاح‌الديّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)
 
پس از اينكه عربها هرمزان را وارد مدينه كردند، ... لباس رسمي هرمزان را كه ردائي از ديباي زربفت بود كه تازيها تا آن زمان به چشم نديده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذين» نام داشت بر سرش گذاشتند و ويرا به مسجدي كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكليف هرمزان را تعيين سازد. عمر در گوشه‌اي از مسجد خفته و تازيانه‌اي زير سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهي به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس اميرالمؤمنين كجاست؟» تازيهاي نگهبان به عمر اشاره‌اي كردند و پاسخ دادند: «مگر نمي‌بيني، آن اميرالمؤمنين است.»
... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمي با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.
هرمزان درخواست كرد، پيش از كشته شدن به او كمي آب آشاميدني بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامي كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشاميدن آب درنگ كرد. عمر سبب اين كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بيم دارد، در هنگام نوشيدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اينكه هرمزان از عمر اين قول را گرفت، آب را بر زمين ريخت. عمر نيز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.