Sunday, May 15, 2011
Monday, May 9, 2011
Wednesday, May 4, 2011
Thursday, April 28, 2011
چرا پشت سر مسافر آب بر زمین می ریزند؟
هرمزان در سمت فرمانداري خوزستان انجام وظيفه ميكرد. هرمزان كه يكي از فرمانداران جنگ قادسيّه بود. بعد از نبردی در شهر شوشتر در نتيجه خيانت يك نفر با وضعی نااميد كننده روبرو شد، نخست در قلعهاي پناه گرفت و به ابوموسي اشعري، فرمانده عربها آگاهي داد كه هر گاه او را امان دهد، خود را تسليم وي خواهد كرد. ابوموسي اشعري نيز موافقت كرد از كشتن او بگذرد و ويرا به مدينه نزد عمربن الخطاب بفرستد تا خليفه درباره او تصميم بگيرد. با اين وجود، ابوموسي اشعري دستور داد، تمام 900 نفر سربازان هرمزان را كه در آن قلعه اسير شده بودند، گردن بزنند.
(البلاذري، فتوح البُلدان، به تصحيح دكتر صلاحالديّن المُنَجَّذ (قاهره: 1956)، صفحه 468)
پس از اينكه عربها هرمزان را وارد مدينه كردند، ... لباس رسمي هرمزان را كه ردائي از ديباي زربفت بود كه تازيها تا آن زمان به چشم نديده بودند، به او پوشاندند و تاج جواهرنشان او را كه «آذين» نام داشت بر سرش گذاشتند و ويرا به مسجدي كه عمر در آن خفته بود، بردند تا عمر تكليف هرمزان را تعيين سازد. عمر در گوشهاي از مسجد خفته و تازيانهاي زير سر خود گذاشته بود. هرمزان، پس از ورود به مسجد، نگاهي به اطراف انداخت و پرسش كرد: «پس اميرالمؤمنين كجاست؟» تازيهاي نگهبان به عمر اشارهاي كردند و پاسخ دادند: «مگر نميبيني، آن اميرالمؤمنين است.»
... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمي با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.
هرمزان درخواست كرد، پيش از كشته شدن به او كمي آب آشاميدني بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامي كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشاميدن آب درنگ كرد. عمر سبب اين كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بيم دارد، در هنگام نوشيدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اينكه هرمزان از عمر اين قول را گرفت، آب را بر زمين ريخت. عمر نيز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.
... سپس عمر از خواب برخاست. عمر نخست كمي با هرمزان گفتگو كرد و سپس فرمان داد، او را بكشند.
هرمزان درخواست كرد، پيش از كشته شدن به او كمي آب آشاميدني بدهند. عمر با درخواست هرمزان موافقت كرد و هنگامي كه ظرف آب را به دست هرمزان دادند، او در آشاميدن آب درنگ كرد. عمر سبب اين كار را پرسش نمود. هرمزان پاسخ داد، بيم دارد، در هنگام نوشيدن آب، او را بكشند. عمر قول داد تا آن آب را ننوشد، كشته نخواهد شد. پس از اينكه هرمزان از عمر اين قول را گرفت، آب را بر زمين ريخت. عمر نيز ناچار به قول خود وفا كرد و از كشتن او درگذشت. این باعث بوجود آمدن فلسفه ای شد که با ریختن آب بر زمین، یعنی زندگی دوباره به شخصی داده می شود تا مسافر برود و سالم بماند.
Wednesday, April 27, 2011
مروز زادروز مادر بزرگوار ندا آقا سلطان است
امروز زادروز مادر بزرگوار ندا آقا سلطان سنبل آزادی خواهی جنبش ایران است.
مادرم زادروزت خــجســــــــته بــاد
بنقل از فیس بوک برادر ندا ,محمدرضا آقا سلطان
مادرم زادروزت خــجســــــــته بــاد
بنقل از فیس بوک برادر ندا ,محمدرضا آقا سلطان
Tuesday, April 26, 2011
یک روز ایده آل برای آقایان روزی است که...
یک روز ایده آل برای آقایان روزی است که: . . . با کله پاچه آغاز شود و با لنگ و پاچه پایان بگیرد...لــــووول :دی
Saturday, April 23, 2011
با تمام وجود از انقلاب ملی مردم در سوریه حمایت میکنم
با تمام وجود از انقلاب ملی مردم در سوریه حمایت میکنم
کاش میشد غیر از منتشر کردن اخبار و فیلمها و خبر پراکنی از رسانه های فیس بوک و خبررسانی ها کار دیگری برای کمک به آنها انجام دهم
حس عجیبی است انقدر که حس برادری و محبت به مردم سوریه و انقلابشون دارم ,به مردم لیبی یا تونس یا مصر یا بحرین یا یمن یا غیره نداشتم و ندارم
یاد تظاهرات خودمون میفتم و انگار که اونا تو خیابونن ولی من نرفتم ,احساس سرخوردگی میکنم الان ؛ چون واسه تظاهرات خودمون تو 99% شون شرکت کردم
اما الان وقتی فیلمها رو میبینم انگار رفیقای خودممن که دارن با بدن غرق خون شده روی زمین دست وپا میزنن و جان میدن :((
با اینکه عربی نمیفهمم ولی وقتی داد میزنن یاد ناله و فغان های تظاهرات خودمون می افتم
همین......چیزی نمیشه گفت فقط چند تا آه بلــــند و پشت سر هم همراه با تکان دادن سر , و سکوتی سرد
به امید آزادی
کاش میشد غیر از منتشر کردن اخبار و فیلمها و خبر پراکنی از رسانه های فیس بوک و خبررسانی ها کار دیگری برای کمک به آنها انجام دهم
حس عجیبی است انقدر که حس برادری و محبت به مردم سوریه و انقلابشون دارم ,به مردم لیبی یا تونس یا مصر یا بحرین یا یمن یا غیره نداشتم و ندارم
یاد تظاهرات خودمون میفتم و انگار که اونا تو خیابونن ولی من نرفتم ,احساس سرخوردگی میکنم الان ؛ چون واسه تظاهرات خودمون تو 99% شون شرکت کردم
اما الان وقتی فیلمها رو میبینم انگار رفیقای خودممن که دارن با بدن غرق خون شده روی زمین دست وپا میزنن و جان میدن :((
با اینکه عربی نمیفهمم ولی وقتی داد میزنن یاد ناله و فغان های تظاهرات خودمون می افتم
همین......چیزی نمیشه گفت فقط چند تا آه بلــــند و پشت سر هم همراه با تکان دادن سر , و سکوتی سرد
به امید آزادی
Subscribe to:
Posts (Atom)




